میکشیم از قدح لاله شرابی موهوم
چشم بد دور که بی مطرب و می مدهوشیم
این حال عجب با که توان گفت ....
برچسب:
نویسنده: مهتاب صادقی
خوب زندگی جدی و اندوهبار است. به این دنیای شگفت انگیز آورده می شویم، همدیگر را میبینیم، باهم آشنا می شویم و لحظه ای کوتاه با هم پرسه می زنیم.
سپس همدیگر را از دست می دهیم و ناگهان و ناروا با همان شتابی که آمده بودیم، می رویم.
برچسب:
نویسنده: مهتاب صادقی
برچسب:
نویسنده: مهتاب صادقی
نمیدونم چه کنم
موقعیت بذارم یا نه
ولی الان تصمیم گرفتم محکم بذارم
دوشنبه شد توکل به خدا
برچسب:
نویسنده: مهتاب صادقی
فردا میریم و تو نیستی
دوست داشتم باشی
خودموو زدم به بی اطلاعی
ولی جوابمو ندادی
مهم نیست
هر جا هستی خوشت باشه
باز گفتم خواهر خوبم و خواهر خوبمی
میدونم توووو واتس پیاموو خوندی ولی میدونم شرم و حیات اجازه نمیده بگی چی شده
یادش بخیر
یه روزی تمام ناراحتیتا بهم میگفتی
تا دو سه نصف شب حرف میزدیم چت میکردیم
ازم گاهی دلخور میشدی که میگفتم ادماا را بپذیر همون جوری که هستن
مراقب خودتت باش
برچسب:
نویسنده: مهتاب صادقی
برچسب:
نویسنده: مهتاب صادقی
برچسب:
نویسنده: مهتاب صادقی
دیروز فیلم mummy با بازی تام کروز و راسل کروو را دیدم
با اینکه فیلم تخیلی زیاد دوست ندارم ولی خوب بود، با فیلم های با مضمون مومیایی متفاوت بود.
دیالوگا فیلم :
من نمی دونم چی هستم
فقط نمیخوان بهت صدمه بزنم جنی
من اشتباهات زیادی کردم ولی نه در مورد توو
بین روشنایی و تاریکی
خیر یا شر
اینا تو وجود همه ی ما هست، کدوم برنده میشن ؟
برچسب:
نویسنده: مهتاب صادقی
جاده، بهترین تسکین است؛ آدم تمامِ دردهایش را فراموش میکند. انگار سر تا سرِ اتوبانها، گردِ بی خیالی پاشیدهاند... گاهی با خودم فکر میکنم اگر ماشین اختراع نشده بود، آدمها با این همه دردِ تلنبار شده چه میکردند؟ اگر موسیقی نبود، اگر خیابان نبود، اگر سفر نبود... بدونِ اینها که چیزی از آدم نمیمانَد.
#نرگس_صرافیان_طوفان
برچسب:
نویسنده: مهتاب صادقی
برچسب:
نویسنده: مهتاب صادقی